معماری همیشه ساختن نیست؛ گاهی «رام کردن» است. در عالم مهرازی، خلق اثر بر روی بوم سفید دشوار است، اما «بازتعریف معنا» در کالبدی که پیش از این شکل گرفته، آزمونی به مراتب دشوارتر است. پروژه دانشگاه بینالمللی آلالبیت، روایتی از همین مواجهه بود؛ مواجههی «ظرافتِ اندیشهی ایرانی» با «صلبیتِ سازهی بتنی». تیم سکرو در بدو ورود به این پروژه، با یک چالش عظیم روبرو بود: سازهای دوازده طبقه با زیربنایی بالغ بر ۲۳ هزار مترمربع که دیوارهای حائل و برشی ضخیم در پیرامون آن، ساختمان را به دژی نفوذناپذیر و خاموش تبدیل کرده بود. مسئلهی اصلی در اینجا، فراتر از نماسازی بود؛ مسئله، «دمیدنِ روح» در کالبدی بود که مسیر تنفس و نور آن مسدود شده بود.
در ادامه، لایههای پنهان این طراحی و راهکارهای هوشمندانهای را که برای تبدیل این توده سنگی به فضایی پویا به کار گرفته شد، بررسی میکنیم.
برای دریافت مشاوره تخصصی در حوزه آموزش، طراحی و اجرا، لطفاً از دکمه زیر با ما در واتسآپ در ارتباط باشید.
۱. گذار از توده به فضا: کشفِ قلبِ ساختمان
زمانی که دیوارهای پیرامونی اجازه ارتباط بصری با بیرون را نمیدهند، معماری باید نگاهش را به درون معطوف کند. استراتژی تیم طراحی، تغییر رویکرد از «برونگرایی» به یک «درونگرایی عمودی» بود. در دلِ این حجم متراکم، فضایی تهی و میانی (آتریوم) شکل گرفت که نقش ششهای تنفسی ساختمان را بازی میکند. طراحی رواقهایی که در طبقات مختلف دورتا دور این فضای خالی میچرخند، تنها برای تردد نیست؛ بلکه برای خلق یک «دیالوگ فضایی» است. دانشجویی که در طبقه سوم قدم میزند، میتواند پویایی و جریان زندگی را در طبقات دیگر ببیند. این دیدهای مورب و متقاطع، حس انزوا را در این ساختمان عظیم از بین برده و آن را به یک کلِ واحد و زنده تبدیل کرده است.
۲. مهندسیِ روشنایی: عبورِ نور از سدِ دیوارها
شاید پیچیدهترین گرهی این پروژه، مسئلهی «نور» بود. چگونه میتوان فضاهای مرکزی و راهروها را روشن کرد، وقتی دیوارهای برشیِ سازه، راهِ پنجرههای سراسری را بستهاند؟ راهکار سکرو، استفاده از تکنیک «نورِ هدایتشده» بود. معماران با درک رفتارِ نور، پنجرههایی کشیده را در بالاترین تراز دیوارهای کلاسها تعبیه کردند. در این سناریو، نور خورشید ابتدا وارد فضای آموزشی میشود، بر سطوح میلغزد و سپس به نرمی و با کیفیتی فیلتر شده، به رواقهای پشتی و فضای میانی نفوذ میکند. این نورِ غیرمستقیم، فاقدِ خیرگی و آزاردهندگیِ آفتاب تندِ قم است و هالهای معنوی و آرامشبخش را در مسیرهای حرکتی ایجاد میکند؛ نوری که گویی از دلِ دیوار میجوشد.

۳. کیمیاگری با هندسه: بازگشت به مقیاس انسانی
یکی از خطرات ساختمانهای بلندمرتبه و عظیم، ایجاد حس بیگانگی و حقارت در انسان است. برای شکستن این ابهتِ خشک و بازگرداندن حسِ صمیمیت، «هندسه» به میدان آمد. تیم طراحی با بهرهگیری از هنر «کاربندی»، سقفها را از سطوحی تخت و بیروح، به آسمانههایی خیالی بدل کرد:
در آستانهی ورود: پس از عبور از سردرب باشکوهِ کاشیکاری و مقرنسشده، مخاطب در فضای هشتی با سقفی مواجه میشود که با کاربندی «هشتکاسه» آراسته شده است. این هندسهی پیچیده و در عین حال منظم، نگاه را به اوج میبرد و ذهن را برای ورود به ساحتِ علم و دانش آماده میسازد.
در مسیرهای عبوری: برای آنکه راهروهای طولانی خستهکننده نباشند، از ریتمِ تکرارشوندهی کاربندی «سهکاسه» استفاده شد. این آرایهها، مسیر حرکت را تقطیع کرده و تجربهی قدم زدن در دانشگاه را به یک سفرِ بصری تبدیل میکنند.

۴. بافت و رنگ: همنشینی خاک و آسمان
پوشش نهایی این پروژه، پاسخی است به نیازِ روانیِ کاربر. بتن، سرد و خاکستری است؛ اما آجر، گرم و زمینی. پوشاندن کالبدِ سازه با بافتِ آجر قزاقی، گرمای لازم را به فضا تزریق کرد. اما معمار به همین بسنده نکرد؛ بلکه با نشاندنِ آجرهای لعابدار فیروزهای و لاجوردی در میانِ سطوح آجری، کنتراستی دلپذیر آفرید. این لکههای رنگیِ درخشان در بسترِ ماتِ آجر، یادآورِ گنبدهای شهر قم هستند و هویتِ مکانی پروژه را تثبیت میکنند. این ترکیب، جدال میانِ زبری و لطافت است که در نهایت به صلح میرسد.

۵. ساماندهیِ هوشمندِ کاربریها در ارتفاع
توزیع عملکردها در این شهرِ عمودی، بر اساس منطقِ آسایش و ایستایی صورت گرفت:
ریشههای ساختمان (طبقات زیرین): فضاهایی که نیازمندِ سکوتِ مطلق یا تحملِ بارهای سنگین بودند (مانند استودیوهای ضبطِ حرفهای در منفی سه، موتورخانه و سالنهای همایش)، در دلِ زمین جای گرفتند تا لرزه و صدا به طبقات بالا منتقل نشود.
قلبِ خدماتی (طبقه سوم): استقرار آشپزخانه صنعتی در میانه ساختمان، تصمیمی استراتژیک برای سرویسدهیِ متوازن به طبقات اقامتی (بالا) و آموزشی (پایین) بود.
تاجِ آرامش (طبقات هفت و هشت): فضاهای خوابگاهی و سوئیتهای مهمان در بالاترین تراز قرار گرفتند تا با فاصله گرفتن از هیاهوی بخشهای آموزشی و اداری، حریمِ خصوصی و آرامشِ لازم برای استراحت را فراهم کنند.

فرجامِ سخن
دانشگاه آلالبیت، پاسخی است به این پرسش که «آیا معماری ایرانی در برجهای بلندمرتبه میمیرد؟» تیم سکرو نشان داد که اگر اصول مردمواری (احترام به کاربر)، نیارش (احترام به سازه) و درونگرایی (احترام به خلوت) به درستی در کنار هم قرار گیرند، میتوان حتی در کالبدی مدرن و بتنی، فضایی خلق کرد که بوی اصالت میدهد.
پروژه دانشگاه بینالمللی آلالبیت، سندی است بر توانمندیِ گروه هنر و معماری سکرو در حلِ مسائلِ پیچیدهی مهندسی با زبانِ هنر. این اثر نشان داد که معماریِ اصیل، در بندِ زمان و تکنولوژی نیست؛ میتوان حتی در میانِ حصاری از دیوارهای برشی و بتنی، فضایی آفرید که در آن هندسه آواز میخواند و نور میرقصد. این پروژه، تبدیلِ یک «ساختمان» به یک «مکان» بود؛ مکانی که ریشه در خاک دارد و نگاه به آسمان.
هنر و معماری سکرو، مرجع معماری ایرانی

















